عکسهای جدیدم
عکسهای اتاق خوشگلم
میخوام براتون چند تا عکس از اتاقم بذارم تا ببینید چقدر قشنگه. بابایی و دایی حسین چند بار تخت و کمد سنگین منو از اینطرف اتاق بردن اونطرف تا بالاخره مامانی و مامان بزرگ و خاله سارا رضایت دادند که جاشون خوبه! دست همشون درد نکنه. ...
سلام دنیا من اومدم!
سلام به همه یه خبر خیلی خیلی مهم براتون دارم. قبل از اینکه خبرم رو بگم، بخاطر اینکه چند وقت نبودیم عذر خواهی میکنم. حتما از خاطرات آقا پرهام متوجه شده بودید که قراره خونمون رو عوض کنیم. بالاخره خدا خواست و خونه آماده شد و جابجا شدیم. به خاطر همین، اینترنتمون قطع بود و نمیتونستیم وبلاگ رو بروز کنیم. ١٢شهریور، مامانی و دایی حسین و خاله سارا، وسایل آقا پرهام رو براش آوردن. فرداش هم خودمون اثاث کشی کردیم و رفتیم خونه جدید. اینقدر وسایل پرهام قشنگه که حد نداره. دست بابا بزرگ و مامان بزرگش درد نکنه که زحمت خریدنشو کشیدن. اما خبر مهمم چیه؟! آقا پرهام که دید وسایلش آماده اس، دیگه دلش طاقت نیاورد تو دل مامانش بمونه و نصفه شب ١٥ شه...
سونوگرافی احتمالا آخر
روز پنج شنبه ظهر وقت سونوگرافی مامان بود تا از وضعیت من باخبر شن و طبق معمول دل تو دل مامان نبود.(35 هفته و دو روز) بابای مهربون با اینکه خیلی سرش شلوغ بود و فاصله اشم از سونوگرافی زیاد بود خودشو رسوند تا هم مایه دلگرمی برا مامان باشه و هم بتونه منو ببینه! دکتر گفت وزن من 2518 گرم و سن منم 35 هفته و یه روز و خدا رو مشکلی وجود نداره و به این ترتیب مامان و بابا خوشحال شدن. بماند که وقتی از در سونوگرافی اومدن بیرون دیدن آقاپلیسه مشغوله نوشتن جریمه است و وقتی رسیدن کار از کار گذشته بود. دعا کنید صحیح و سالم به دنیای شما پا بذارم. ...
پرهام شعارساز
این روزا بابای آقای پرهام یه چیز جدید یادگرفته و اون اینه که از طرف پرهام شعار میده! یعنی چی؟؟؟!! مثلا هر اتفاقی که میوفته صداشو نازک میکنه و شروع به شعار دادن میکنه: موآی الکی گو! موآی الکی گو بوآی بدجنس! بوآی بدجنس! دلیل بدجنسی هم اینه که آقای پدر قراره پرهام رو یه روز که سرسره ها زیر آفتاب داغ شدن ببره پارک خوب این بدجنسی نیست؟ بچه حق داره خوب! البته شعارهای مثبت هم میده ها! بوآی مهربونم! بوآی مهربونم! حتما شمای خواننده وبلاگ با خودت میگی بنده خداها قاطی کردن نه! ...
بابای خوبم سپاس
بابای خوبم سلام ممنونم که تو این ماه رمضون با دهن روزه اینقد زحمت میکشی. امروز صبح زود رفتی تا خونه جدیدمون رو آماده کنی و داری سعیتو میکنی تا اومدن من همه چیز مهیا باشه. کاش میتونستم باهات بیامو با کامیونم کمکت کنم. من و مامان دعات میکنیم و از خدا میخوایم همه چیز رو برات روبراه کنه تا اذیت نشی. بدون که خیلی دوستت دارم. واین هدیه من قابلتو نداره: ...
ویزیت دکتر
امروز نوبت دکتر مامان بود تا خیالش از وضعیت من راحت شه. وقتی دکتر صدای قلب منو شنید گفت که تعدادش بالاست و باید یه نوار قلب از من بگیره. بیچاره مامان کلی نگران شده بود. دکتر گفت یه چیز شیرین بخوره و بعد بره نوار قلبو بگیره. میدونین اون وقتی نگران میشه ساکت میشه و میره تو خودش. شاید دلم براش سوخت ولی خوب... بابا هی سعی میکرد با شوخی آرومش کنه ولی خوب دیگه اونم چیزی نمیگفت و توخودش فکر میکرد. البته من که میدونم چیا میگفت! داشت تو دلش دعا میکرد مشکلی نباشه و وقتی خوابید تا نوار رو بگیرن من که همیشه فوتبال بازی میکردم حس تکون خوردن نداشتمو مامان رو بیشتر نگران کردم! دکتر وقتی نوار رو دید گفت مشکلی نیست. البته با معاینه مامان فهمید قلب مامان ه...
شب قدر
پرهام عزیزم دیشب شب قدر بود و من باید هم قدر این شب رو میدونستم و مهمترازهمه از خدا به خاطر تو قدرشناسی میکردم و هم اینکه چند تا آرزو میکردم و یکیش این بود که سالم و صالح بدنیا بیای. دیگه وجودت را کامل حس میکنم و نه بعنوان یک موجود زنده بلکه بعنوان یک انسان که داری به جمع ما اضافه میشی. از خدا میخوام مواظب جسم و جانت باشه و هر دو سالم باشن. منشاء خیر و برکت تو دنیا باشی و از خوب بودنت لذت ببری همیشه و همه جا. بی آنکه چشم داشتی در مقابل خوب بودنت داشته باشی. ...
یادآوری از لطف خدا
پرهام عزیزم بعد هر نمازم از خدا بخاطر لطف بزرگی که در حق ما کرد تشکر میکنم و امروز مینویسم تا مکتوب کرده باشم که تورا هدیه پاک خدا میدونم. خدای خوبی که معجزه وار تو را به ما هدیه داد و حس اینکه من و بابایی هم می تونیم پدر و مادر بشیم... ای خدای خوبم ای خالق همه هستی ای که چون اراده کنی و گویی "کن" "فیکون" خواهد بود به حق این ماه عزیز به همه کساییکه منتظر این هدیه هستند لطف کن و دلشون رو به دادن یه فرزند سالم شاد کن. الهی آمین

