پرهامپرهام، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 15 روز سن داره

❤وبلاگ محمد پرهام عزیز ما❤

زردی در نوزادان

یه تحقیق کوچولو در مورد زردی نوزادان کردم که دیدم خوبه شما دوستای خوبم هم ببینید و شاید براتون مفیبد باشه: در روزهای اول پس از تولد تغییر رنگ پوست یا ملتحمه چشم نوزاد به زردی است. بیش از 60 درصد نوزادان در روزهای اول پس از تولد دچار زردی می‌‌شوند. بروز این زردی در نوزادانی كه زودتر از موعد به دنیا آمده‌اند، بیشتر است. علت بروز این زردی تجزیه بیشتر گلبول‌های قرمز و تولید ماده‌ای به نام بیلی روبین است. به گزارش سرویس خبرگزاری دانشجویان ایران، نتایج مطالعه بالینی که بر روی 200 نوزاد مبتلا به زردی در یکی از بیمارستان‌های شهر تهران انجام شد، نشان می‌دهد استفاده از قطره خوراکی عصاره گیاه دارویی شیرخشت به همراه نو...
3 مرداد 1391

آغاز به کار وبلاگ آرمان

سلام به همه مهمونای خوبی که به ما سر میزنن یه خبر: وبلاگ پسرخاله جونم شروع بکار کرد با شرکت تو مسابقه لبخند یک فرشته. آدرس: http://doctorarman.niniweblog.com/ خوش به حالش.من که نمی تونم شرکت کنم. امیدوارم برنده بشه اونوقت کلی خوشحال میشم. منم یه عکس ازش میذارم تا پسرخاله جونمو شماهم ببینید: ...
29 تير 1391

باباجونم ممنونم

سلام به بابای خوبم. این روزا خیلی خودتو تو زحمت انداختی تا همه چیزو برا اومدن من آماده کنی. امیدوارم وقتی میام پیشت اونقدر خوب باشم که خستگی این روزا از تنت دربیاد.  اینم بگم که مامان خیلی بهم سفارشتو میکنه و منم سعی میکنم همشونو خوب حفظ کنم. میدونم اونقده مهربونی که از من توقعی نداری. بدون که من به داشتن بابایی به خوبی تو افتخار میکنم. امیدوارم صحیح و سالم بدنیا بیام تا بتونیم باهم یه عالمه فوتبال بازی کنیم  من و تو و مامان بریم پارک دوچرخه سواری هم بکنیم خوب؟؟!! مامان میگه ماهیگیری خیلی دوست داری, منم میبری؟   من خونوادمونو خیلی دوست دارم وخلاصه بابای خوبم بازم ازت ممنونم و از همین جا دستاتو م...
27 تير 1391

یک مادر خوب

پرهام عزیزم این روزها ته دلم یه نگرانیهایی دارم که البته ظاهرا همشون طبیعی هستن ولی خوب حس خوبی ندارم. نگرانم از اینکه نتونم مامان خوبی برات باشم. نکنه چیزی را بلد نباشم و باعث اذیت تو بشه.نکنه کاری کنم که به ضرر تو باشه (البته از روی ندونستن عزیزم) خلاصه هر چی به لحظه دیدارت نزدیکتر میشم استرسم هم داره بیشتر میشه. البته وقتی یاد خدا و لطف بی انتهاش میافتم آروم میشم ولی دوباره همشون میان سراغم. راستی وقتی دلم میگیره یه تکون میخوری که بگی هستم و منم کلی شاد میشم. من و بابا منتظرتیم فرشته کوچولوی ما. ...
26 تير 1391

تولد مامانه مهربونم مبارک

امروز تولد بهترین مامانه دنیاست. میدونید اون کیه؟ آره درست حدس زدید، اون مامان مهربونه منه. مامانی که چند ماه سختیه مراقبت از منو به جون خریده و با اینکه من تو دلش فوتبال بازی میکنم!!!، بازم منو یه عالمه دوست داره. اینم بگما، منم اونو یه عالمه ی خیلی زیاد دوست دارم. تازشم به بوآم گفتم براش یه هدیه ی خیلی خیلی خوشگل و ناز بخره و بجای منم روی ماهشو ببوسه. خوشبحال خودم که همچین مامانه مهربونی دارم. بیخود نیست بوآم اینقدر دوستش داره. مامان جونم تولدت مبارک اینم هدیه ی ناقابل من به مادری که بهشتم براش کمه. ...
22 تير 1391

روزی پا به این دنیا خواهی گذاشت...

  عاقبت در يك شب از شب هاي دور كودك من پا به دنيا مي نهد آن زمان بر من خداي مهربان نام شور انگيز مادر مي نهد بينمش روزي كه طفلم همچو گل در ميان بسترش خوابيده است بوي او چون عطر پيك ياس ها در مشام جان من پيچيده است پيكرش را مي فشارم در برم گويمش چشمان خود را باز كن همچو عشق پاك من جاويد باش در كنارم زندگي آغاز كن... ...
19 تير 1391

پرهام فرشته خوبی

پرهام عزیزم برای انتخاب اسم تو خیلی بررسی کردیم. و سرانجام پرهام یعنی فرشته خوبی را انتخاب کردیم. تا با همه ناخوبیها که تو دنیا هست تو خوب باشی طوری که همه مشتاق خوب بودن بشن. به نظر من و بابا خونه کوچیک ما یه بهشته یه بهشت روی این زمین و تو را فرشته اون می دونیم و وقتی تو توش قدم بذاری بهشتمون کامل میشه. فرشته پاک ما یادت باشه تو پاک پاک قدم به این دنیا میذاری و ماهم برای پاک بودن تو دریغ نمیکنیم. بقیه اش با خودته وقتی بزرگ میشی هم پاک و خوب بمونی. ...
13 تير 1391

مکالمه های پرهام و باباش!!!!

بابای آقاپرهام انگاری منتظر یه همدسته! هرکاری میخواد بکنه (البته به شوخی) میگه : مگنه پرهام؟ و بعد بجای اون با یه لهجه برره ای میگه:آره بوآ خلاصه که فعلا اسم من شده " موآ" و اسم خودشم "بوآ" .........پرهام: آره موآ، بوآ راست میگه! ...بله؟!!!!!!!!! ...
9 تير 1391

تو هدیه پاک خدا

پرهام عزیزم هر روز که می گذره حس اینکه چقدر دوستت دارم بیشتر میشه از خدای مهربون که همیشه هوامونو داشته ممنونم که تو را به ما داده این که خدا لطف کرد به من, و مخلوق پاک خودش رو تو وجود من جای داد احساس شعف و بالیدن میکنم این روزها که در انتظار گذاشتن قدمهای پربرکتت به خونه هستیم روزای خاصیه و برام اونقدر شیرینه که سختیاشو نمی بینم. نگاه خدارو با تمام وجود حس میکنم.   ...
8 تير 1391