حضور در مهمانی محل کار سابق مامان
امروز من و مامان و بابا دعوت بودیم به مهمونی پایان سال محل کار سابق مامان. گرچه همه برام جدید بودن ولی من گریه نکردما!!!! تازه بغل همه هم رفتم! ولی خوب تو رستوران دیگه خسته و گشنه بودم و... دیگه خودتون حدس بزنین! البته بازمم خیلی خودمو کنترل کردم ولی در کل یا بغل مامان یا بابا ی خاله های همکار مامان در حالیکه ایستاده بودن یا راه میرفتن بودم! به مامان و بابا که خیلی خوش گذشته بود. برا منم جالب بود! راستی هفت سین هم به کمک مامان جونم درست کرد و چیدن. اینم عکس من با مامان در کنار هفت سین. البته این دومین باری بود که اونجا میرفتم! بار اول: تو25روزگی! ...
همراه با دلفینها
حل مساله ریاضی
پنج ماهگیت مبارک
گل پسرم روزها داره میره و میره و... و تو شکوفه باغ زندگی ما داری بزرگ و بزرگتر می شی و ما از دیدن این لحظات شاد و شادتر می شیم. ...
خنده هایت نوای شیرین...
من و خاله سارا
هیچ میدونستید من خاله سارا و خاله نرگس دارم ! خاله های راستکی! ...








